تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


من اومدم بعد 6سال  

من اومدم بعد پنج سال شایدم بیشتر شش سال
اینجا محلی برا نوشتن دلتنگی های من بود واقعا بعد این همه مدت یهو یاد وبلاگ افتادن معنیش چیه 
خسته نیستم دیگه اما دنيا برام جور دیگه شده نگاهم یجوری دیگه دنيا ی جور ثیگه 
اومدم بازم بنویسم که چند سال دیگه اومدم خوندم بدونم کی بودم و به کجا رسیدم رسما اعلام میکنم الان فقط ی دندانپزشک عمومی هستم که طرحم تقرحم تقریبا تمومه و میخام بشم ی متخصص.  ههههههه دوباره کنکور دوباره رقابت 
کاش ی نفر بیاد پست منو بخون

ادامه مطلب  

هر چي درده رو زمين انگاري سهم من شده  

 
ا صدای گریه هام مهمون این دنيا شدم گریه شد هدیه من تو لحظه تولدم دنيا تو اول راه اشکو تو چشم من گذاشت این به دنيا اومدن برای من اومد نداشت پشت هر غم روی غم اما دلم حوصله کرد حوصله حدی داره از چی نباید گله کرد سهم هر تولدی تو دنيا میشه اشکو درد کار دنيا اینه و دنبال علتش نگرد من به دنيا اومدم دنيا به من نیومده هرچی درده رو زمین انگاری سهم من شده من به دنيا اومدم دنيایی که با من بده دنيا انگار نمیخاد یه روی خوش نشون بده
 

ادامه مطلب  

اربعین حسینی  

دل غمین

ما را که غیر داغ غمت برجبین نبود
نگذشت لحظه یی که دل ما غمین نبود

هرچند آسمان به صبوری چو ما نديد
ما را غمی نبود که اندر کمین نبود

راهی اگر نداشت به آزادی و امید
رنج اسارت، این همه شورآفرین نبود

ای آفتاب محمل زینب کسی چو من
از خرمن زیارت تو خوشه چین نبود

تقدیر با سر تو مرا همسفر نبود
در این سفر، مقدّر من غیر ازین نبود

گر از نگاه گرم تو آتش نمی گرفت
در شام و کوفه، خطبه من آتشین نبود

در حیرتم که بی تو چرا زنده ام
عهدی که با تو بستم از اول،

ادامه مطلب  

اومدم مرخصی  

بعد از دو ماه و یک هفته اومدم مرخصی..
الان داشتم پستهای قدیمی اینجا رو میخوندم گفتم بنویسم از این روزا که بعدها خاطره میشه البته دیگه حس و حال اون قدیما نیست.
بگذریم،هوا اینجا سرد و بارونیه و فکر کنم تو این 2 3 روز که اومدم  کار دستم داد و سرما خوردم.
فقط خواستم اعلام حضور کنم.
 

ادامه مطلب  

 

همیشه به این فکر می کنم چرا ما باید یکبار به دنيا بیایم
و چرا 
اون یکبار باید تو همچین جا و مکان و زمانی باشه
نمیشد مثلا من پنجاه سال دیگه به دنيا می اومدم ؛اونم نه ایران
یه کشور دیگه
یه جای که .....
مگه میشه نوشت
اگر ما اینقدر ترسو نبودیم که این اوضاع دنيامون نبود
برای خودم متاسفم
تا مردمی خودشون نخوان سرنوشتشون تغییری نمی کنه

ادامه مطلب  

 

5 شنبه ست 18 شهریور این تابستون داره تموم میشه
از یه جایی به بعد انگار داره برام زود میگذره چرا اینطوری شده؟ قبلا اینطور نبود
روزا هی پشت هم میان و میرن میترسم ازین گذشتنها و فدر ندونستنها
یکمی کلافه م تازه یکمی به خودم اومدم که چرا انقد داشتم میتازوندم؟ حواسم بود به خونوادم؟ به مامانم
به بابام؟ نه نبود حواسم نبود به این دو موجود تکرار نشدنی
چقد من بدم چقد...
چشامو رو خیلی چیزا بسته بودم یهویی تلنگر خوردم و چه خوب بود این تلنگر
چقد دلم مامانمو ب

ادامه مطلب  

 

دلتنگت شدم اخه چن روزه خوب نديدمت
 
 
اون شب وقتي اومدم تو اتاق که سلام کنم با همه در و که باز کردم اصن نديدم اونجایی ولی اون شب یه دل سیر دیدمت و توهم همش تو اون اتاق بودی که همه بودن 
 
یه شب بعدم که اومدم خونتون خونه نبودی 
بعد از مراسمم که رفتیم خونه ص واسه شام یه لحظه تو حیاط دیدمت ولی حیف که درست نديدمت 
 
الانم دلم تنگه 
 
یکی بگه چیکار کنم من 

ادامه مطلب  

برف  

نشد بیام و از چند روز پیش بنویسم، الان اومدم ناراحتی بنویسم که یهو یادم اومد از خوشحالی چند روز پیش ننوشتم. سه شنبه صبح برف میومد، خواستیم بریم سعد آباد، وقتي رسیدیم فهمیدیم تعطیله، حالگیری بود ولی یه کم همون نزدیکا چرخیدیم و عکس گرفتیم. خیلییییی حال داد، دوتامون حسمون خوب بود، واسه همین فکر میکنم هی حالمون روی هم تاثیر میذاشت. ناهار رفتیم زمین و حال خوبمون هی بهتر شد، انگار از کله مون قلب میرفت هوا، هم خودمون خوب بودیم، هم فضا، غذا، آهنگا،

ادامه مطلب  

72.  

اینقدر که این روزا حرف عروسی و خواستگاری بوده دیگه کابوس خواستگار میبینم.
قبل خواب داشتم فکر میکردم برای عروسی زینب اون پیراهن صورتی بلندمو میتونم بپوشم.
اینقدر هم این روزا هرچی اومدم بپوشم گشادم شده تو خواب هم میدیدم اومدم بپوشم پیراهن رو چقدررررررر گشاد شده ، قدش هم کوتاه شده بود...
بعد تازه اصلا صورتی نبود ، آبی کاربنی بود.
 
بعد تازه ازون بدتر ، درست وسط مجلس عروسی بودیم و یه خواستگار هم اومده بود .
و تازه ازون خواستگار هایی بود که من اصلا

ادامه مطلب  

 

همیشه عادت داشتم وقتي حالم خوب بود وقتي ی اتفاق خوب افتاده بود بیام اینجا و خاطره بنویسم اما امروز اینجوری نیس
حالم خوب نیس ، دلیلش مهم نیس دلم نمیخواد اینجا لای قشنگ ترین لحظه هام بنویسم اما دلم میخواس یجا بگم که حالم هیچ خوب نیس... شایدم مقصر این حال بد امروزم باشم ولی در این حد بدحالی حق امروزم نبود ، حداقل امروز که بعد  5_6 روز  اومدم پیشش
میخوام بخوابم ولی سردرد نمیذاره....

ادامه مطلب  

 

ثروت و فراوانیشادی و خوشبختی آرامش و آسایشبزرگی و عزت در این جهان تنهابه کسانی میرسد که آماده دریافت آن هستند.آیا شما آماده دریافت آن هستید؟آیا شما خود را لایق دریافت آن میدانید؟پس هر روز با صدای بلند به خودتان بگویید من لایق داشتن تمام موهبت های خوب هستم بلند بگویید, من شادم من خوشبختم این تکرارها از شما آدم شادی خواهد ساخت و مسیر خوشبختی و شادی به زودی پیش روی تان ظاهر خواهد شد
مهراب حیدری مدرس دوره های موفقیت
tarane656@

ادامه مطلب  

۴آبان۹۵  

امروزم که ۸ بیدار شدم ویه صبحانه مفصل خوردم و اومدم و طبق هر روز صبح یه سر تو سایت سازمان سنجش زدم و چندتا مطلب آشپزی خوندم و اومدم نت ...
الانم میخوام دیگه درس بخونم چون کار دیگه ای ندارم ...
خداکنه دیگه امروز بهونه ی دیگه ای برام جور نشه واسه درس نخوندنم

ادامه مطلب  

 

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود


من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردم

هیچ لایق‌ترم از حلقه زنجیر نبود


یا رب این آینه حسن چه جوهر دارد

که در او آه مرا قوت تأثیر نبود


سر ز حسرت به در میکده‌ها برکردم

چون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود


نازنین‌تر ز قدت در چمن ناز نرست

خوش‌تر از نقش تو در عالم تصویر نبود


تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم

حاصلم دوش به جز ناله شبگیر نبود


آن کشیدم ز تو ای آتش هجران که چو شمع

ج

ادامه مطلب  

 

گاهی دل ادم چیزای میخاد كه سهمش نیست اما دلت میخاد تو باید بجنگی با دلت با ارزوهات با زندگیت
باید بجنگی تا روز مرگت شاید ان دنيا سهمت بشن چیزای كه این دنيا به نا حق ازت گرفت شاید تعیین حق از طرف خوده ما باشه كه زندگی سخت میكنه اما هر چی باشه این ماییم كه باید با اون مشكل و سختی بسازیم نه كسی دیگه
كاش میشد پرواز كرد به اینده و زمان را دور زد شاید كمی اروم بگیریم شاید
شاید اگه حرفای پر كنایه مردم نبود این همه اذیت كردن خودمونم نبود شاید اگه كمی نسب

ادامه مطلب  

وقتی که به دنیا اومدم رو دستم نوشته شده بود  

 
وقتي که به دنيا اومدم رو دستم نوشته شده بود
 
تنها برای ...
 
وقتي که بزرگ شدم همیشه دنبال ادامۀ جمله بودم
 
از هر کسی پرسیدم میگفتن یه نیمۀ گمشدست
 
باید به دنبال تو باشم
 
من هم به این امید که جملۀ من به تنها برای تو
 
خطم میشه رفتم به دنبال نیمۀ گمشدم
 
آره !
 
پیدا کردم و رو دستم نوشتم تو ولی این تو
 
بعد یه مدت کوتاه پاک شد بعد فهمیدم او
 
تو نبود که جمله رو تموم میکرد بلکه؛
 
تنها برای همیشه
 

ادامه مطلب  

79  

این دیگه چجورشه هوم ؟! منو چی فرض کردی .. الان دیگه ؟! درست 2,3 روز بعد اینکه شمارشو پاک کردم ؟! :) بعد اینکه داشتم با علی کنار میومدم. داشت فکر و ذکرم میشد ؟! 
دیروز داشتم فکر میکردم چجوری امروز صب برم دانشگاه و علیو سوپرایز کنم. ذوق زده بودم. کلی نقشه داشتم. رفته بودیم بیرون. برای نسیم کادو خریده بودم و کل راه داشتم باش کل کل میکردم .. کلی نوتلا و بیسکوییت اورئو گرفته بودم :))) که بیام خونه پدرشو دربیارم .. و ساندویچ همبرگر .. اومدم خونه تند تند پریدم تو

ادامه مطلب  

چیزی به جز واژه انتها وجود نداره . تمام تمام تمام  

انصاف نبود
این بازی هیچ جوره بازی جوانمردانه ای نبود . حتی دو طرف کفه ها با هم برابری نمیکرد . حتی نگذاشتند بفهمم کجا و در چه موقعیتی ایستاده ام. فقط یکدفعه به خودم اومدم دیدم وسط گود ایستادم , دیدم حریف مشتهاش رو به شکل نوازش به سمتم پرتاب میکنه . انقدر ظریف و حرفه ای عمل می کرد که جاش رو صورتم نموند. تنها وقتي به خودم اومدم که دیدم سوت پایان زده شده و من به عنوان بازنده؛ گوشه ای افتادم . حالا که خوب فکر میکنم میبینم داور هم از آدمهای خودشون بود

ادامه مطلب  

 

الان تازه میفهمی انتظار کشیدن چقدر سخته , الان هزار جور درد و نگرانی تو سینمه که باید تو قلبم باشی تا درک کنی , فکر نکن دامغان اومدم دلم خوشه یا اومدم آب و هوا عوض کنم , من تو شاد ترین جا هم باشم چون کنار تو نیستم ناراحتم , اصلا دوست ندارم تو محیط شاد باشم فقط باید من غم ببینم .

ادامه مطلب  

 

دیشب اومدم اینجا و تایپ کردم که " برایِ حالِ جسمی ـم دعا کنید " ولی آخرش همه ـشُ پاک کردم و بیخیالش شدم .ولی الان با یه بدنِ تاحدودی سوخته . با پاهایی که نمیتونم راه برم . با یِ بدن لِه و داغوون اومدم بگم که برایِ حال جسمی ـم دعا کنید کِ من دااااغووونم .. :((

ادامه مطلب  

برای سام(203)  

دلم برات تنگ شده تنگتر از هر لحظه،نداشتنت بد جور اذیتم میکنه،امروز و دیروز اومدم که ببینمت دیروز حوالی ساعت 8شب  اومدم و امروز حوالی ساعت 1 اما حتی از دور هم نتونستم ببینمت،نمیدونم چرا دوام آوردم،اگه پای خوشبختی تو در میون نبود به این سادگی دلتنگی رو تحمل نمیکردم،باز امشب هم بدون چشمات موندم،بازم باید دلتنگی رو به آغوش بکشم و با حسرت چشمهایم رو ببندم،باز باید بغض گلوگیرم را از چشمام خازج کنم،دیگه این دلتنگی ام  حرف هم حالیش نمیشه،دیگه حوص

ادامه مطلب  

تک شات-شب برفی  

دلام دلام من
اومدم بعد قرنیییییییییی
سرم افتصااااح شلوغ بود و هست و دارم تلاش میکنم خودم و جمع و جور کنم...
 
اومدم ولی یکم سخت گیرانه اومدم :| تک شات و رمزی کردم و رمزم فقط به اونایی میدم که بعدش نظر بدن
راستش دو تا راه جلو پام بود یا ننویسم یا بنویسم با رمز بدم
فعلا راه دوم و در پیش گرفتم اگ جواب نداد اولی و^^
خلاصه مطلب که امیدوارم خوشتون بیاد
و این که ممنون از سایه گوگولم که عین فرشته نجات اومد و من و از بخ بختی نژاد داد...
پوسترش کار من نییییستتت

ادامه مطلب  

 

سلام وقت به خیر دوست خوبم خوبی ؟ چه خبر 
امممممممممم راستش امروز دو شنبه هست نرفتم سر کار تعطیلیم دیروز هم ساعت شیش اومدم از سر کار وای دیروز یه سوتی دادم خخخخخخخخخخ بخدا حواسم نبود تبلت رو گرفتم مستقیم رفتم بازی مزرعه خخخخخخخخخ بعد تعجب کردم وای چطوری من تو این بازی اومدم سریع رفتم بیرون 
راستش دیشب ساعت ده بود خسته بودم بعد گفتم یکم بخوابم یه نیم ساعت دیگه میام وبلاگ پیام میزارم یه دفه خوابم برد تا صبح بیدار شدم بخدا تمام فکرم تو بود گفتم

ادامه مطلب  

روز اول مهد  

سلام گل قشنگم
اومدم خونه با یه دنيا فکر وذکر، دنيام رو گذاشتم و اومدم؛خونه بدون تو و مامانت
دیشب رو زود خوابیدی و صبحساعت 7 بیدار شدی ،مامان رو بردیم بیمارستان و رفتیم خونه مادربزرگی
تا رسیدیم توی کوچه انگار منتظر بود ، در رو باز کردو برات صبحونه آورد و لباسات رو تنت کرد،احساس کردم خیلی دوست داره بیاد، بهش گفتم که اونم بیاد و سریع آماده شد،از زیر قرآن ردت کرد و رفتیم دنبال مامان
مهد شلوغ بود ؛بجه ها با پدر و مادرا ،بعضی ها یا نمی رفتن و یا گری

ادامه مطلب  

 

وبلاگش  را چند سال است دنبال می كنم. هر وقت هم می خوانمش، نوشتنم می آید. نديده دوستش داشتم. من اسم همه ی بلاگرهایی كه این چند سال می خوانمشان را در حافظه ام دارم. به خاطر همین روز اول شروع به كارم در شركت، وقتي ایمیل خوش آمدم را دیدم،  و وقتي كنجكاو شدم كه آن لیست ضمیمه شده از كارمند های جدید چیست، با خواندن یك اسم از تعجب خشكم زد. اسم خودش بود و مطمئن بودم. حالا اگر كسی به من بگوید دنيا بزرگ است، باورم نمی شود. دنيا چرخید و چرخید و بلاگری كه زیاد م

ادامه مطلب  

 

من چرا به دنيا اومدم
احتمالا این سوال خیلی از ما هاست
وقتي به مشکلی  بر میخوریم
یا توی خونواده یه مشکلی پیش میاد که 
از حل کردنش عاجزیم
ولی وقتایی که همه چی بر وفق مراده و
هیچ مشکلی نیست 
چرا به فکر نمی افتیم
که چرا من به دنيا اومدم
یا حتی توی این خونواده؟
اینجاست که میگن
تو کز محنت دیگران بی غمی 
نشاید که نامت دهند آدمی
واقعا ما آدما چه قدر ار خود راضی هستم
چقدر

ادامه مطلب  

تاكسى درايور  

 
فكر كنم مدال ابله ترین دختر دنيا مطعلق به من باشه! امروز نوبت مشاوره لنتیم بود توى این برف و سرما از ساعت هفت صب تا نه و چهل دقه توى خیابون دیباجى لنتى بودم كه فهمیدم اصن آدرس رو اشتباه خوندم مطب لنتى توى اختیاریه ست نه دیباجى رفتم اختیاریه نا گفته نمونه اولشم رفتم اختیاریه بعد یهو گفتم عه اختیاریه نیست كه دیباجیه! اى خدا چقد من خنگم بعد اومدم اختیاریه تا پاسداران رفتم اصن اون كوچه لنتى وجود خارجى نداشت هرچى گشتم نبود؛ شبیه به میت شدم دگ صبح

ادامه مطلب  

شورحسینی  

 
روز ازل که نقشه عالم درست شد
با اذن مادرت گِل آدم درست شد
نامت نشست بر لب زهرا و گریه کرد
آهی کشید فاطمه و غم درست شد
آبی نبود، خاک نبود و فلک نبود
با اشک چشم اوست که زمزم درست شد
تصویب شد برای تو باید که گریه کرد
از آن به بعد ماه محرم درست شد
پیراهنی که دوخت برای تو مادرت
ته مانده اش برای تو پرچم درست شد
دنيا هنوز کاملِ کامل نبود که
با ساختِ حریم تو کم کم درست شد
با نام روضه روی زمین هم بهشت شد
جایی برای گریۀ ما هم درست شد
مقتل نبود و جزوه نبود و خ

ادامه مطلب  

پرنده های قفسی ، سیاوش قمیشی  

پرنده های قفسی ، عادت دارن به بی کسی
عُمرِشونُ بی هم نفس ، کِز میکنن کنج قفس
نمیدونن سفر چیهعاشق دربه در کیههر کی بریزه شادونه ، فکر میکنن خداشونهیه عمره بی حبیبنبا آسمون غریبناین همه نعمت اما ، همیشه بی نصیبن
چمیدونن به چی میگن ستارهچمیدونن دنيا کِیا بهارهچمیدونن عاشق میشه چه آسون پرنده زیر بارونتو آسمون نديدن خورشید چه نوری دارهچشمه ی کوه مشرق چه راه دوری داره
قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودممهم نبود پریدن ولی برنده بودمفرقی نداره وقتي

ادامه مطلب  

 

در دلم عشق نبود وغم دلـــــدار    نبود                 در سرم دغدغه ای از خبر یــــــار نبود
دل بســـــــــی راحت    وآسوده   خیال                 در وجودم   اثــــری  از تو پدیدار نبود
ناگهان آمدی وپــــــــــاک دلم را بردی                 این دل زنده من   برده اغیــــــار   نبود
با خروش آمـدی ومـــــــــــــــوج زدی                 در حریمی که همی و سعت بســیار نبود
تا بخود آمدم وچاره جـان می کـــــردم                 جان ند

ادامه مطلب  

سعد آباد  

بعد از کلی وقت اومدم. چند روز پیش با فرید درباره وبلاگ حرف زدیم و من فکر کردم کاش بنویسم. شاید یه روز بگم کاش اون موقع نوشته بودم.حالا چی بنویسم؟!
امروز رفته بودیم سعد آباد. من و فرید و ب. خوش گذشت و کلی عکس گرفتیم. اومدم خونه و اصصصلا دلم نمیخواد تنها باشم. دلم خانواده میخواد. روابط اجتماعی میخوام. اصلا دلن میخواد اینجا باشیم با هم ذوق عکسا رو کنیم.

ادامه مطلب  

زن  

چندوقته خونه حسابی بهم ریخته اس و تلاش های من برای تمیز کردن و مثل دسته گل کردن خونه کاملاً بی فایده اس و به بن بست میخوره ...
صبح حاضر شده بودم بیام سرکار رفتم سرکمد لباسها ... یه نگاه به پایین کمد همسر که حسابی شلخته و بهم ریخته شده بود . با خودم گفتم : بذار این یه تیکه رو مرتب کنم بعد برم سرکار.. 
اون پایین رو جمع و جور کردم و روتختی و جعبه سی دی های دوران جوانی و چندتا خرت و پرت دیگه که جاشون اونجا نبود رو جابه جا کردم ... 
اومدم برم که چشمم افتاد به

ادامه مطلب  

مادر...  

امروز از وقتي اومدم خونه اصلا حوصله درس خوندن نداشتم.این چند شب پدر شوهرم روضه دارن. برادر شوهرم(که کلاس چهارمه) خیلی شیطونه واسه همین مامان میکروفون و دستگاهش رو میاره میذاره اتاق ما که دست بهش نزنه. داشتم با تلفن با مامانم صحبت میکردم دیدم برادر شوهرم رفت تو اتاق ما. اول فکر کردم اشتباه دیدم. یه سرک کشیدم دیدم با میکروفون از اتاقمون اومد بیرون. عصبانی شدم ولی چیزی نگفتم. با مامانم که خداحافظی کردم داشت میکروفون رو آماده میکرد باش بازی کنه. ب

ادامه مطلب  

تحقيقات  

سلام خوبید؟
دیروز رفتم دكتر پام درد میكرد هرموقه چهار زانو یا دوزانو نشستنی،البته فرق این دوتا رو نمیدونم حداقل یكیشو نمیدونم كدوم نشستن میشه
رفتم یخورده با پام بازی كرد بعد گفت هیچی نیست ولی برو این دارو هارو بگیر
رفتم داروخونه اومدم بیرون صدو سی تومن پیاده شدم
خداروشكر كه چیزی نیست
بهم گفت فوتبال بازی نكن چهار زانو دوزانو نشین استخر هم برو گفتم باشه
اومدم بعد رفتم باشگاه اومدم خونه دیدم بابام گفت الان اومده بودن تحقیقاتت هیچی همسایه و ی

ادامه مطلب  

#چقد_بنده_هات_خدایا_بدن  

#چقد_بنده_هات_خدایا_بَدن
 
زمانیکه رفتی، دل من شکست
چه حرفای تلخی، که پشتم زدن
شکستن غروره دل خسته مو
چقد بنده هات ،خدایا بَدن
 
به دنبال تو، هر دری رو زدم
نبودی نديدی، چه حالی شدم
تموم درا ، روی من بسته شد
کسی رو نديدم به غیراز خودم
 
به عمرم نديدم یه روز خوشی
نگاهم فقط مونده بر کنج در
به یادت دلم داره پر میزنه
شدم بعدِ عشق تو یک در بِدر
 
بمونه بیادت چه کردی بمن
چنانم شکستی پریشون شدم
چه خون دلی خوردم از دوریت
ز دنيا و مردم گریزون شدم
 
چه قول وق

ادامه مطلب  

 

کاش میدونستی چقد دوست دارم، اونقد که همه چیز برام بی معنا شده جز تو.
اینکه میگن به مرور زمان هر دوست داشتنی رنگ خودش رو میبازه، پس چرا این رنگ لعنتی منو ول نمیکنه. 
اون اولین نگاه پر از ترس و خجالت، اون نگاه پشت پنجره، اون چادر سفید خال خالی، اون لبخندت که جلوم وایساده خنديدی هیچ وقت از جلوی چشمام محو نمیشه.
بخدا این خاطرات رنگ شادی خودشونو باختن، اینا همه اش دردن.
نرگس من هر چی تو میگی هستم، اما دوست داشتنم عاشقانه است. 
کاش نبود، کاش هوس زود گ

ادامه مطلب  

بالاخره اینترنت وصل شد  

بعد از شب اولی که اومدم یزد خیلی اتفاقا افتاد. فردا صبحش مدیریت گفت که باید بری هرندی. یعنی هنوز صبح نشده منو از خوابگاه بیرون کردن منم با اون همه وسیله که اندازه یه خونه بود از اون خوابگاه اومدم خوابگاه این طرف دانشگاه که البته الان دیگه میگن این خوابگاه خصوصی شده. وای که چقدر خسته و داغون بودم تازه فرستادنم تو یه اتاقی که حتی جا نبود راه برم. وسایلم همه رو زمین مونده بود خیلی در عذاب بودم. این شد که فرداش رفتم به مدیریت گفتم که من میخوام برم ا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1