تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


نسيم سحر  

ای نسيم ارام سحر،بنگر عاقبت اسیری در این زندان شدمتا ابد محكوم به مدارا كردن با چترم زیر نم نم باران شدمبیاور بار دیگر نزد من عطر گیسوی ان گل خوش بو رامن در حسرت دیدار ان مه زیبارو محو تماشای اسمان شدملبخند زیبای او را دیدم از دور و دل ناگهان بی تاب  شد وبا این لبخند زیبای یار،من بی نیاز از درمان طبیبان شدماو مرا نمی خواهد و برای من قابل درك است دلیل این بیزاریاو اقیانوس است و من كویری در تمنای قطره ای باران شدمبخوان از چشم های لال من این بار ا

ادامه مطلب  

در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش ...  

در وا شد و پاشید نسيم هیجانشتا نبض مرا تند کند با ضربانشتقویم ورق خورد و کسی از سفر آمدتا دامنه ها برد مرا نام ونشانشپیشانی او روشنی آینه و آببوی نفس باغچه می داد دهانشهر صبح، امید همهء چلچله ها بودگندم گندم سفرهءدستان جوانشبا اینهمه انگار غمی داشت که می ریختاز زاویهء تند نگاه نگرانشیک زلزلهء سخت تکانیش نمیدادیک شعر ولی زلزله میریخت به جانشانگار دو دل بود همانطور که«سارای»بین «اَرس» وحشی وجبر«سبلانش»طوفان شد و من برگ شدم رفتم ورفتیمافتا

ادامه مطلب  

شعر قرآن  

نسيم کوی جانان است قرآن.                         شمیم عطررحمان است قرآن
 
 بودروشنگرراه سعادت.                                چوخورشیدفروزان است قرآن.                           به گلزارش،خزان راهی ندارد.                      بهاران دربهاران است قران.

ادامه مطلب  

 

واژه‌هایم      گم‌شده‌اند            در هیاهوی عربده‌های دودآلود شهر غربت
وکلماتت    در انبوه عطرهای چویل              رقصنده چونان برگ‌های بلوط در نسيم بهار                                                    می‌درخشندلب‌هایت را   چشم‌هایت را         بلندای قدت را           که به اندازه‌اش بلای آسمانی آفریدند       بریز در کلمات           پروازشان بده                      دستان نوازش‌گر کلماتت را بر غبار چهره واژه‌هایم بکش و شادم کن      

ادامه مطلب  

22. سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند  

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند
همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند
پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولی
گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند
چون ز نسيم می‌شود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند
دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند کشته غمزه ی تو شد حـــافـــظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درک سخن نمی‌کند
 

ادامه مطلب  

 

ترس از مرگ ریشه تمام دیگر ترسهای ماست و مرگ همه جا را فراگرفته. هرگاه مرگ كسی را می بینیم، مرگ خودمان را پیش چشم می آوریم. هرگز نپرس كه زنگ مرگ برای كه به صدا درمی آید. این زنگ همیشه برای تو به صدا درمی آید. مردم دوست ندارند درمورد مرگ گفتگو كنند. صحبت كردن درمورد مرگ مودبانه و ملاحظه گرانه پنداشته نمی شود، زیرا مرگ خود آنان را به یادشان می آورد كه همیشه چون شمشیرتیزی بالای سرشان آویزان است و هرلحظه ممكن است فرو افتد. كافیست نسيم كوچكی بوزد تا آ

ادامه مطلب  

 

مثلاً  رضوان میگه یهویی من دوتا خواهر دارم که فاطمه ن.  . یکیش تویی.  . .
مثلاً توی ِ کارآموزی دست میندازم دور ِ گردن ِ عفاف وقتی دارم اذیتش میکنم  . . میگه خیلی دوسِت دارم فاطی! 
میخندم ُ میگم منم خیلی دوسِت دارم خله!  
یا نسيم دلش میخواد دوتایی تنهایی بریم خیابون گردی ُ خرید!  
وقتی چن تا دیگه از بچه ها که اتفاقن هم گروه ُ هم اتاقش هستن  میگن ما هم چهارشنبه باهاتون میایم.  . نسيم امروز به جای ِ چهارشنبه یهویی و 

ادامه مطلب  

 

مثلاً  رضوان میگه یهویی من دوتا خواهر دارم که فاطمه ن.  . یکیش تویی.  . .
مثلاً توی ِ کارآموزی دست میندازم دور ِ گردن ِ عفاف وقتی دارم اذیتش میکنم  . . میگه خیلی دوسِت دارم فاطی! 
میخندم ُ میگم منم خیلی دوسِت دارم خله!  
یا نسيم دلش میخواد دوتایی تنهایی بریم خیابون گردی ُ خرید!  
وقتی چن تا دیگه از بچه ها که اتفاقن هم گروه ُ هم اتاقش هستن  میگن ما هم چهارشنبه باهاتون میایم.  . نسيم امروز به جای ِ چهارشنبه یهویی و 

ادامه مطلب  

مدیرعامل شرکت بازداشت و شرکت پلمپ گردید  

با عرض سلام و خسته نباشید
شرکت پاسارگاد خودرو نسيم در تاریخ ۴/۵/۱۳۹۵ پلمپ گردید و هنگام خروج یا فرار مدیر عامل این شرکت از کشور دستگیر شد و هم اکنون در بازداشت به سر میبرد ، در این اقدام همسر جناب ایل خانی که همان خانم یوسفی است نیز همراه ایشان بازداشت شدند ، در حال حاضر شرکت پلمپ گردیده است ، مال باختگان محترم جهت اعمال شکایت هرچه سریعتر به دادگاه مربوطه مراجعه و شکایت خود را ثبت کنند 
مدیرعامل شرکت محمدرضا ائیل خانی بازداشت شد

ادامه مطلب  

آی سهراب  

آی سهراب 
پشت دریا ها شهریست؟؟
که در ان پنجره ها رو به تجلی باشد؟؟
مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند که به یک شعله به یک خواب لطیف ؟؟
خاک موسیقی احساس تو را میشنود؟؟
دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است؟؟
پهلوانان بیشه عشق بیدارند؟؟
آه کاشان کاشان 
ساکن کاشانم 
روزگارم....بد نیست 
خرده نانی دارم 
بی هنر بی ذوقم...
دوستانی دارم...خوش تر از بوی نسيم...
مردم کاشان همه اهل ذوق و هنرند...
دست هر کودک ده ساله شهر 
کاغذ و خودکاریست..
اما..
کاشان 
همه نان ه

ادامه مطلب  

طاقت نداری ببینی. ..میدونم ! این همه طاقتُ صبوری از من!  

صد دفه از خواب بیدار شدمو همش کابوس میدیدم.  . 
خدا خودت بخیر کن.  . 
خودت مواظب ِ خانوادم ُ داداشیم باش.  . خودت مواظب ِ من باش  . . 
اللّه ِ عزیزم.  . . 
 
 
+ طاقت نداری ببینی میدونم.  ..این همه طاقتُ صبوری از من!  / صبوری ؛ چاوشی  . .
 
* صد دفه خواستم بنویسم برای ِ مامانش ، نسيم خیلی دختر ِ محکمیه.  .  خیلی هم به شما وابسته س.  . اصلاً نگران نباشین هر چی باشه اولین محرمش شما هستین.  . اما دوباره پاکش کردم.  .. گفتم که چرا

ادامه مطلب  

 

The sore feet - Ally kerr
گفته بودم منو یاد the giver میندازه؟ جلد آخرش. عاه T-T
 
اینو تابستون که رفته بودیم مسافرت توی راه گوش می دادم. اولین باری بود که وقتی می رفتیم مسافرت از یه جای غیر بیابونی رد می شدیم و روز هم بود. خلاصه که... خیلی حس داد. حتی اونحا هم همش همینو گوش می دادم. شهریور بود تصورم. می ترسم بهش گوش بدم و خاطراتم خراب شن. هنوزم که چشمامو می بندم هوای گرم و خفه و اون سقف چوبی و صدای اسب و ماهیتابه ی در حال جلز ولز کردن در حالی که کتاب قرابت معنایی هام

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت نهم  

دختری نبود که به راحتی و بی دلیل بشود از او خواست که با هم به بیرون برویم. این شد که آشتی کنان من و نسيم بهانه ای شد تا یک روز برای نهار، هر سه با هم باشیم. روز موعود فرا رسید. من و نسيم جلوی در منتظر بودیم که سر و کله اش پیدا شد. فکر کنم فراموش کرده بودم که به او بگویم قرار است به پیکنیک برویم چون طوری لباس پوشیده بود که اصلا مناسب پیکنک نبود : کفش پاشنه بلند ، یک کیف دستی مجلسی و لباس نازکی که اصلا مناسب جایی که من در نظر گرفته بودم نبود. خنده ام گرف

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت نهم  

دختری نبود که به راحتی و بی دلیل بشود از او خواست که با هم به بیرون برویم. این شد که آشتی کنان من و نسيم بهانه ای شد تا یک روز برای نهار، هر سه با هم باشیم. روز موعود فرا رسید. من و نسيم جلوی در منتظر بودیم که سر و کله اش پیدا شد. فکر کنم فراموش کرده بودم که به او بگویم قرار است به پیکنیک برویم چون طوری لباس پوشیده بود که اصلا مناسب پیکنک نبود : کفش پاشنه بلند ، یک کیف دستی مجلسی و لباس نازکی که اصلا مناسب جایی که من در نظر گرفته بودم نبود. خنده ام گرف

ادامه مطلب  

یک شاخه گل (193)  

رنگین کمان ، قشنگ تر از خندهٔ تو نیست
                    چرخنده ای چو دامن  چرخندهٔ تو نیست
موج نسيم و گردش آن لای یاس ها
                       چون عطر گیسوان پراکنده ٔ تو نیست
بافندهٔ فلک تن ات از ترمه بافته
                        جز پوشش حریر ، برازندهٔ تو نیست
در قلب می نشینی و در قاب دیده ای
                        او اهل ذوق نیست که بینندهٔ تو نیست
زیباترت چگونه کنم با بیان خویش؟
                         زیبا کم است و واژهٔ زین

ادامه مطلب  

یک شاخه گل (193)  

رنگین کمان ، قشنگ تر از خندهٔ تو نیست
                    چرخنده ای چو دامن  چرخندهٔ تو نیست
موج نسيم و گردش آن لای یاس ها
                       چون عطر گیسوان پراکنده ٔ تو نیست
بافندهٔ فلک تن ات از ترمه بافته
                        جز پوشش حریر ، برازندهٔ تو نیست
در قلب می نشینی و در قاب دیده ای
                        او اهل ذوق نیست که بینندهٔ تو نیست
زیباترت چگونه کنم با بیان خویش؟
                         زیبا کم است و واژهٔ زین

ادامه مطلب  

عشق افلاکی  

علاج دردِ یاران را من از دوران نمیخواهم
علاجِ درد خویشم را نه از یاران نمیخواهم
 
 
 
 
 
رسیده برمشامم بویِ عطرِ لطفِ رویِ تو
نسيم انگیز مهرت را من از طوفان نمیخواهم
 
 
 
 
 
مرا حاضر تو را غایب تویی حاضر مرا غایب
نشان این حضورت را از این و آن نمیخواهم
 
 
 
 
 
تو عشق پاک افلاکی تو عشق غیب عشاقی
تو را از شهوتْ آلودِ زن تهران نمیخواهم
 
 
 
 
 
تو در آغوش دلْ آلام و پر سوزم گرفتی جا
چنان آرامشی بخشیده ای درمان نمیخواهم
 
 
 
 
 
تو هم جانی و هم جانا

ادامه مطلب  

فان برترین های نیما مستوفی  

درود به خاونواده ی عزیزم
خیلی خوشحالم که یه بار دیگه قراره کنار برترین های تیمم یه روز لذت بخش رو سپری کنیم. و لحظات به یاد موندنی رو ثبت کنیم .
یادمه که همیشه لیدر های کنونی جی تیم توی این فان ها حضور داشتن و همیشه با خودمون عهد می بستیم
که دفعه ی بعدی که داریم میایم فان فقط خودمون نباشین و اعضای تیممون رو هم بیاریم  و روز به روز تعداد
خودمون رو  توی فان بیشتر  کنیم.
این فان همیشه برای ما با ارزش بود و کسایی که بیشترین ارزش کذاری رو انجام میدادن

ادامه مطلب  

بهر آرامش این خاطر شیدا...  

از کنار من افسرده تنها , تو مرو
دیگران گر همه رفتند , خدا را تو مرو
 
اشک اگر می چکد از دیده, تو در دیده بمان
موج اگر می رود ای گوهر دریا , تو مرو
 
ای نسيم از برِ این شمع مکِش دامن ناز
قصه ها مانده منِ سوخته را با تو , مرو
 
ای قرار دل طوفانی بی ساحل من
بهر آرامش این خاطر شیدا , تو مرو
 
سایه ی بخت منی از سر من پای مکش
به تو شاد است دل خسته ,خدا را تو مرو
 
ای بهشتِ نگهت مایه ی الهام سرشک
از کنار من افسرده ی تنها تو مرو
 
_محمدرضا شفیعی کدکنی_
 
خواننده:میل

ادامه مطلب  

درود همراه قدیمی  

درود و شادباش خدمت تو دوست و همراه قدیمی و وفادار
 
 
مدتی بخاطر به روز رسانی کانال تلگرام "نغمه بال بال اندیشه" از
 
به روزسانی وبلاگ غافل شدیم .سعی بر آن داریم که قدرتمند مثل
 
همیشه راه مان را ادامه دهیم .پس همراهمان باشید.سپاس از محبت
 
والطاف یاران خوب مان : نسيم ، سوگند ، ملیشیا ، رهگذر و فانوس شب عزیز
 
https://telegram.me/naghmebalbaleandishe
                                                                                
 
                     

ادامه مطلب  

درود همراه قدیمی  

درود و شادباش خدمت تو دوست و همراه قدیمی و وفادار
 
 
مدتی بخاطر به روز رسانی کانال تلگرام "نغمه بال بال اندیشه" از
 
به روزسانی وبلاگ غافل شدیم .سعی بر آن داریم که قدرتمند مثل
 
همیشه راه مان را ادامه دهیم .پس همراهمان باشید.سپاس از محبت
 
والطاف یاران خوب مان : نسيم ، سوگند ، ملیشیا ، رهگذر و فانوس شب عزیز
 
https://telegram.me/naghmebalbaleandishe
                                                                                
 
                     

ادامه مطلب  

یک شاخه گل (193)  

رنگین کمان ، قشنگ تر از خندهٔ تو نیست
                    چرخنده ای چو دامن  چرخندهٔ تو نیست
موج نسيم و گردش آن لای یاس ها
                       چون عطر گیسوان پراکنده ٔ تو نیست
بافندهٔ فلک تن ات از ترمه بافته
                        جز پوشش حریر ، برازندهٔ تو نیست
در قلب می نشینی و در قاب دیده ای
                        او اهل ذوق نیست که بینندهٔ تو نیست
زیباترت چگونه کنم با بیان خویش؟
                         زیبا کم است و واژهٔ زین

ادامه مطلب  

یک شاخه گل (193)  

رنگین کمان ، قشنگ تر از خندهٔ تو نیست
                    چرخنده ای چو دامن  چرخندهٔ تو نیست
موج نسيم و گردش آن لای یاس ها
                       چون عطر گیسوان پراکنده ٔ تو نیست
بافندهٔ فلک تن ات از ترمه بافته
                        جز پوشش حریر ، برازندهٔ تو نیست
در قلب می نشینی و در قاب دیده ای
                        او اهل ذوق نیست که بینندهٔ تو نیست
زیباترت چگونه کنم با بیان خویش؟
                         زیبا کم است و واژهٔ زین

ادامه مطلب  

یک شاخه گل (193)  

رنگین کمان ، قشنگ تر از خندهٔ تو نیست
                    چرخنده ای چو دامن  چرخندهٔ تو نیست
موج نسيم و گردش آن لای یاس ها
                       چون عطر گیسوان پراکنده ٔ تو نیست
بافندهٔ فلک تن ات از ترمه بافته
                        جز پوشش حریر ، برازندهٔ تو نیست
در قلب می نشینی و در قاب دیده ای
                        او اهل ذوق نیست که بینندهٔ تو نیست
زیباترت چگونه کنم با بیان خویش؟
                         زیبا کم است و واژهٔ زین

ادامه مطلب  

یک شاخه گل (193)  

رنگین کمان ، قشنگ تر از خندهٔ تو نیست
                    چرخنده ای چو دامن  چرخندهٔ تو نیست
موج نسيم و گردش آن لای یاس ها
                       چون عطر گیسوان پراکنده ٔ تو نیست
بافندهٔ فلک تن ات از ترمه بافته
                        جز پوشش حریر ، برازندهٔ تو نیست
در قلب می نشینی و در قاب دیده ای
                        او اهل ذوق نیست که بینندهٔ تو نیست
زیباترت چگونه کنم با بیان خویش؟
                         زیبا کم است و واژهٔ زین

ادامه مطلب  

 

دکتر زهرا از من می‌پرسد: «تب نداشت؟» و من با دلهره می‌گویم: «نه». دیشب دو بار زهرا تشنج داشت. از تشنج‌های بدون تب بیزارم. بعد از هر تشنج بی‌حال و بی‌رمق می‌شود. یکی دو روز طول می‌کشد تا دوباره به حالت عادی‌اش برگردد.زهرا آرام در آغوشم خوابیده. لباس صورتی‌اش را تنش کرده‌ام به لب‌های صورتی‌اش می‌آید. دلم می‌خواهد زمان به سرعت برق و باد بگذرد و این دوره‌ی سردرگمی تمام بشود.نگاهش می‌کنم چشم‌هایش روی هم‌ا‌ند زبانش در ادامه‌‌ی مک زدن هم

ادامه مطلب  

 

دکتر زهرا از من می‌پرسد: «تب نداشت؟» و من با دلهره می‌گویم: «نه». دیشب دو بار زهرا تشنج داشت. از تشنج‌های بدون تب بیزارم. بعد از هر تشنج بی‌حال و بی‌رمق می‌شود. یکی دو روز طول می‌کشد تا دوباره به حالت عادی‌اش برگردد.زهرا آرام در آغوشم خوابیده. لباس صورتی‌اش را تنش کرده‌ام به لب‌های صورتی‌اش می‌آید. دلم می‌خواهد زمان به سرعت برق و باد بگذرد و این دوره‌ی سردرگمی تمام بشود.نگاهش می‌کنم چشم‌هایش روی هم‌ا‌ند زبانش در ادامه‌‌ی مک زدن هم

ادامه مطلب  

‎ به بهانه تولد یک دوست خوب  

اسفند دوست داشتنی من...همیشه حال و هوای اسفند را دوست داشتم چون متفاوت از آدمهای دیگر آنرا زندگی میکنم، حس میکنم به آخرین ماه سالمان ظلم میکنیم، نمیدانم چرا روزهای اسفند برای مردم به پرتکاپوترین روزهای سال تبدیل شده است که دوست دارند اسفند زودتر بگذرد و برود، هر روز سرعتشان بیشتر میشود برای رسیدن به یک فروردین جدید...حیف نیست این روزها به خانه تکانی بگذرد یا به خرید در مغازه های شلوغ شهر،به نظرم روزهای اسفند با این نسيم نو بهاری فقط برای این

ادامه مطلب  

پاییز  

پاییزفصل نقطه چین برگ ها تا تو ..و قدم هایی که با نجوای برگ ، سویت برمی دارمپاییزفصل باران های بی امان ...و چترهایی که برای عجین شدن با تو دور انداخته امپاییزفصل خیابان های خیس ...و کفش های من که لمس می کند این رگ های سرد راپاییزفصل رها شدن در مه ...و اصطکاک نگاه هایمان از پشت این دنیای تارپاییزفصل نسيم های خیال ...و یاد بودنت که می لغزد در این روح نمناکپاییز .... فصل تو ...که پاییز وار برایم می وزی پاییز .... فصل من ...که پاییز وار برایت تمام می شوممهتابم

ادامه مطلب  

مهر و مدرسه  

مهر و مدرسه
پاییز با خود شور و نشاط می آورد و قاصدك های ماه مهر حامل این پیام وصف ناشدنی اند که مدرسه ها در آستانه بازگشایی دوباره هستند. مدرسه هایی که در گرمای تابستان خسته و خواب آلود، زیر نور خورشید دراز کشیده بودند؛ مدرسه هایی که سه ماه را تا آمدن روزی چون فردا (اول مهر و شروع سال تحصیلی) در انتظار نشسته اند؛ مدرسه هایی که حالا با لبخندهایی درخشان چشم به بازآمدن بچه ها از فراغت تابستانه دوخته اند؛ انگار مدرسه ها آرزویشان به سر آمده و وقت آن

ادامه مطلب  

درازمتنی برای خوانده‌نشدن  

.سخت. و سخت. و سخت است. آنجا که از هر چه دم می‌زنند. از هر چه با آن می‌آمیزند. از هر چه به آن افتخار می‌کنند. از هر چه با آن عشق می‌کنند. اما تو کیستی؟ تو به دنیا می‌نگری. راضی هستی؟ تو به آخرت می‌نگری. راضی هستی؟ تو داری چه کار می‌کنی؟ این منم. و این ماجرای من است. پس بگذار چیزی بگویم که مانند همیشه انگار چیزی نگفته‌ام. تو اگر عاقلی، این را نمی‌خوانی. قرآن می‌خوانی. هیچ کلمه‌ای را در هیچ‌کجای هرکجا نخواهی خواند. پس می‌نویسم از آنچه نوشتنش این

ادامه مطلب  

درازمتنی برای خوانده‌نشدن  

.سخت. و سخت. و سخت است. آنجا که از هر چه دم می‌زنند. از هر چه با آن می‌آمیزند. از هر چه به آن افتخار می‌کنند. از هر چه با آن عشق می‌کنند. اما تو کیستی؟ تو به دنیا می‌نگری. راضی هستی؟ تو به آخرت می‌نگری. راضی هستی؟ تو داری چه کار می‌کنی؟ این منم. و این ماجرای من است. پس بگذار چیزی بگویم که مانند همیشه انگار چیزی نگفته‌ام. تو اگر عاقلی، این را نمی‌خوانی. قرآن می‌خوانی. هیچ کلمه‌ای را در هیچ‌کجای هرکجا نخواهی خواند. پس می‌نویسم از آنچه نوشتنش این

ادامه مطلب  

اولین نمازی که خواندم...  

اوّلین نمازی که خواندم،اوّلین باری که الفبای زندگی را در درگاه خدا به جای آوردم و اوّلین باری که
قلبم برای معبود بی نیاز تپید را به یاد دارم.
    در روزی که باید نه سالگی ام را جشن می گرفتم با آوای چکاوک ها و بلبلان برخاستم، پنجره را باز
کردم، سپیده هنوز به طبیعت سلام نکرده بود و ماه هم هنوز همانند چلچراغی در آسمان می درخشید، محو
 در قندیل های آسمان بودم که نسيم، بانگ دلنشین اذان را همراه با عطر اقاقیا به من هدیه داد. حال غریبی
 را در خود احساس

ادامه مطلب  

اولین نمازی که خواندم...  

اوّلین نمازی که خواندم،اوّلین باری که الفبای زندگی را در درگاه خدا به جای آوردم و اوّلین باری که
قلبم برای معبود بی نیاز تپید را به یاد دارم.
    در روزی که باید نه سالگی ام را جشن می گرفتم با آوای چکاوک ها و بلبلان برخاستم، پنجره را باز
کردم، سپیده هنوز به طبیعت سلام نکرده بود و ماه هم هنوز همانند چلچراغی در آسمان می درخشید، محو
 در قندیل های آسمان بودم که نسيم، بانگ دلنشین اذان را همراه با عطر اقاقیا به من هدیه داد. حال غریبی
 را در خود احساس

ادامه مطلب  

ماجرای قطع درختچه‌های «تاغ» دهستان خانگیران سرخس چیست؟  

ماجرای قطع درختچه‌های «تاغ» دهستان خانگیران سرخس چیست؟/ منابع طبیعی: درختچه‌های تاغ به دلیل آفت‌زدگی هرس می‌شوند+ سند
حدود یک هفته است که خبر قطع درختچه‌های «تاغ» دهستان خانگیران سرخس در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود، به همین منظور در گزارشی به بررسی واقعیت این موضوع پرداخته شده است. از حدود یک هفته پیش خبر قطع درختچه‌های تاغ دهستان خانگیران سرخس در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شده و همچنین پیام‌ها و تصاویری از قطع این درخت

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت هفتم  

بدون هیچ تعارفی گفتم :
-چه گردنبند زشتی!
با حالت دستپاچه ای گفت:
-قشنگه که ، مُده الآن.
-خب باشه ، هر چی مُد میشه که قشنگ نیست. معنی خوبی نمی ده !
ادامه نداد. من هم دیگر چیزی نگفتم و شروع کردم به درآوردن لباس هایم. سرشار از انرژی و احساس خوب بودم. طوری که هیچ تمایلی به خوابیدن نداشتم. از سمانه پرسیدم:
-می خوای بخوابی؟
-نه هنوز.
-می خواستم یکم سنتور بزنم واسه همین پرسیدم.
-خیلی عالیه که. منم میام بشینم کنارت گوش بدم.
-ببخشید می خوام تنها باشم.
توجهی نکردم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1