تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


شکوه  

روزهای تلخی هست. تلخ تر از زهر.
برادرم رفت سر خونه زندگیش, با وجودی که همیشه باهاش سرد بودم ولی اینقدر دلگیر و ناراحتم...
اینقدر ادم بیمعرفت دور و برم هست, از دوست و آشنا کامل بریدم.
دوست قدیمی آدم بخواد سر آدم کلاه بزاره. آدم دلش به دوستیشون میسوزه... اخه چرا اینقدر ارزون؟ تو که میخوای سر من کلاه بگذاری, حداقل درست و حسابی کلاه بزار, ارزون اعتبارتو نفروش, سر 300.400 تومن خودتو نفروش. حداقل پسفردا روت بشه به دیگران بگی سر فلانی کلاه گذاشتم نفهمید, حدا

ادامه مطلب  

احمقانه ...  

همه بی معرفتن. بهشون خوبی میکنی, فکر میکنن سرت کلاه گذاشتن. تو دلشون به خودشون چشمک میزنن. گاهی دلم به خودم میسوزه. چقدر ادم به درد نخور جمع کردم دور خودم. 
هیچکس اینجا رو نمیخونه. میدونم. خودمم نمیدونم چرا مینویسم. شاید بعدا یه دلتنگی مثل خودم, بشبنه اراجیفمو بخونه و خوشحال بشه که ما خون دل خورده ها تنها نیستیم, 
هنوزم هیچ چیز خوشحالم نمیکنه... 

ادامه مطلب  

"گوسفند قره قل"  

قره قل یا قره گل نام نسل گوسفندی است که دارای پوست مرغوب میباشد و موهای پوست این گوسفند به شکل حلقه حلقه بوده این گوسفند در هوای خشک و دشت های کم آب پیدا می شود.
این گوسفند در شرایط گرمای 45 درجه سانتی گراد در تابستان و منفی 30 درجه در زمستان مقاومت دارد.
گوسفند قره قل از قرن 1400 قبل از میلاد به اینسو شناخت گردیده است و از زمان های قدیم از آسیای میانه داخل افغانستان شده ودر ولایات های افغانستان نظیر فاریاب، جوزجان، بلخ، سرپل، کندوز، بغلان و دیگر ن

ادامه مطلب  

"گوسفند قره قل"  

قره قل یا قره گل نام نسل گوسفندی است که دارای پوست مرغوب میباشد و موهای پوست این گوسفند به شکل حلقه حلقه بوده این گوسفند در هوای خشک و دشت های کم آب پیدا می شود.
این گوسفند در شرایط گرمای 45 درجه سانتی گراد در تابستان و منفی 30 درجه در زمستان مقاومت دارد.
گوسفند قره قل از قرن 1400 قبل از میلاد به اینسو شناخت گردیده است و از زمان های قدیم از آسیای میانه داخل افغانستان شده ودر ولایات های افغانستان نظیر فاریاب، جوزجان، بلخ، سرپل، کندوز، بغلان و دیگر ن

ادامه مطلب  

٠١:٦٠  

میدونی اصن مهم نیس كه یه آدمو چقدره كه میشناسی! ممكنه یه نفرو سالها بشناسی ولی در واقع نشناسیش و باهاش احساس راحتی نكنی، ولی یه آدمی رو فقط چند ماهه كه بشناسیش ولی انگار یه عمره كه میشناسیش اینقد كه باهاش راحتی. این ٣-٢ روز كه من حالم بد بود توی خوابگاه بودم این چند نفر واسه من سنگ تموم گذاشتن. اینكه "ح.ت" با اینكه پسره ولی وقتی بفهمه من مریضم واسه من غذا درست كنه و بیاره دم در خوابگاه یا اینكه "ز.ز" تا صبح بالا سره من بیدار باشه، یا وقتی "ف.ن" از كو

ادامه مطلب  

طرح  

احساس دل مردگی و افسردگی بر جسم و جانش چیره گشته و به تصویر تلویزیون خیره شده است. بی آنکه دریابد و توجهی به آن داشته باشد. گوینده هرچه را که به ذهن علیلش می رسد؛ بلغور می کند. حوصله اش سر می رود. برمی خیزد. دلش گرفته و ابریست. هوای گشتی در بیرون، خیابان یا پارک را می کند. فرقی برایش نمی کند؛ می خواهد از این افسردگی و خمودگی درآید. باید هوای تازه ای را استنشاق کند. کاهلانه شال و کلاه می کند. هنوز از خانه بیرون نزده که صدای گوینده خبر پرده گوشش را می

ادامه مطلب  

کجایی ندا؟  

بعضی از دوستان که همیشه به من لطف دارن و داشتن برام خصوصی نظر گذاشتن:کجایی ندا؟چند وقته پیدات نیست؟منم با اینکه برخی دیدن اما برا این که شک و شبه ای ایجاد نشه:مشغولم ...بخوانیم و بنویسیم و کارای دیگه...
میرسم خدمتتون...ان شا الله...

ادامه مطلب  

 

از همه کسایی که این وبو میخونن میخام عاجزانه دعا کنن بابا حالش از دیشب خراب شده نفس خودش نمی تونه بکشه دستگاه گذاشتن تو ریه اش . دعا کنید من که نمی تونم اسم خدا رو به زبون بیارم دهنم بسته شده شما دعا کنید می ترسم من دعا کن صدا کنم از اینم بدتر بشه . شما دعا کنید براش داغونم میخام سرمو بکوبم دیوار و تو این حالت نبینمش

ادامه مطلب  

چه می کنی تو این هوا؟  

سلام.بر و بچ با مرام.خوبید؟احوال؟یه عده از همین بر و بچ پیام خصوصی گذاشتن:دیگه کیو می خوای حذف کنی؟جایگزینا کیان؟
بابا حالا شما صبر کنید....فعلا سرم شلوغه....بعد به گوشتون می رسونم...فعلا از این هوای قشنگ برفی لذت ببرید....
(ما نویسنده ها هم چه کارا که باید بکنیم...نویسندگی همیناش خیلی جالبه...نه؟؟؟؟؟)
خوش باشید.
ادامه دارد.....100درصد...

ادامه مطلب  

تو هم مومن نبودی..  

 
به نظرم دوستی تعریفی ساده دارد، تعریفی که خلاصه می شود در یه کلمه ی کوتاه و ساده..
صداقت
سخت نیست صادق بودن با کسی که دوستش داریم و میدانیم دوستمان دارد..پیچیده نیست احترام گذاشتن به اعتماد کسی که سال ها در کنارمان نفس کشیده، راه رفته، چای نوشیده، گریه کرده، خوابیده و..پس چرا اطرافم تهی شده ¿ توقعم زیاد است از دوستی¿
 

ادامه مطلب  

 

اولین روز حضورت در کنار بچه‌ها رو به خوبی به خاطر دارم. بارونی بلندی پوشیده بودی؛ به همراه کلاه لبه داری که تا مدت ها جزء شخصیتت شده بود. شش سال تمام چرت و پرت گفتی و سر امتی رو بردی (لول)، اسپویلم کردی، کل‌کل کردیم و خندیدیم.
سه سال وقت خداحافظی گفتی «مرسی که منم دعوت کردی. دوستت دارم و مواظب خودت باش.»
سه سال جواب دادم. «ممنون از خودت که اومدی. دلم برات تنگ شده بود و منم دوستت دارم.»
حقیقت روابط من با آدم‌ها، تولدی که برات گرفتم، بچه‌ها و دیگر

ادامه مطلب  

شما دینتون را فروختید و ما خریدیم.  

بانوی محجبه ای در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق‌دار یک خانم بی‌حجاب و اصالتاً عرب بود. صندوق‌دار نگاهی از روي تمسخر بهش انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت.
اما خانم باحجاب ما که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی بشه ! بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد

ادامه مطلب  

موجودات آسمانی  

درود...فرشاد گفت : چرا تو این وبلاگ اینقدز شل و ول و ملایم شدی ؟!..چی شد اون روحیه ویپلشی ات  وقتی اونطوری بود با خودم فکر میکردم تو آخرین کسی هستی که توی خانواده قدرت پدربزرگ میرزا عباس مفتش جنگیر رو داری ( با این توضیح که پدربزرگ بنده جنگیر به شکل مرسومش نبوده بلکه تا میتوانسته در فکر کلاه گذاشتن سر اجنه بوده و زیر بار نمی رفته ..بله یک شورشی بوده )...گفتم : اولا مبالغه می فرمایید ! در خانواده ما پیدا کردن کسی که قدرت پدربزرگ رو نداشته باشه تقریبا

ادامه مطلب  

موجودات آسمانی  

درود...فرشاد گفت : چرا تو این وبلاگ اینقدز شل و ول و ملایم شدی ؟!..چی شد اون روحیه ویپلشی ات  وقتی اونطوری بود با خودم فکر میکردم تو آخرین کسی هستی که توی خانواده قدرت پدربزرگ میرزا عباس مفتش جنگیر رو داری ( با این توضیح که پدربزرگ بنده جنگیر به شکل مرسومش نبوده بلکه تا میتوانسته در فکر کلاه گذاشتن سر اجنه بوده و زیر بار نمی رفته ..بله یک شورشی بوده )...گفتم : اولا مبالغه می فرمایید ! در خانواده ما پیدا کردن کسی که قدرت پدربزرگ رو نداشته باشه تقریبا

ادامه مطلب  

مهارتهای زندگی  

بایدها و نبایدهای زبان بدن
خواندنی ها231
تسنیم/ یک مشاوره علوم رفتاری و زبان بدن با تشریح باید و نبایدهای «زبان بدن» گفت: یافته‌های بالینی روانشناسی نشان می‌دهد که ۵ برابر توجه و ادراک دیگران به لحن و حرکات شماست و این مقوله از آنچه که واقعاً بیان می‌کنید موثرتر است. با اشاره به اینکه بخشی از ناکامی مدیران در کسب و کار و ضعف آنها در ارتباط گیری با کارمندان به دلیل کم توجهی این افراد به زبان بدن است، اظهار داشت: اگر چه بسیاری از مدیران و صاحبا

ادامه مطلب  

"پوشاک مردم افغانستان"  

پوشاک بارزترین سمبل فرهنگی، مهم‌ترین و مشخص‌ترین مظهر قومی و سریع‌الانتقال‌ترین نشانه فرهنگی هرکشور است که به سرعت تحت‌تأثیر پدیده‌های فرهنگ‌پذیری در بین جوامع گوناگون انسانی قرار می‌گیرد.
در کشور افغانستان پوشش نظربه  شرایط اقلیمی، موقعیت تمدنی،  ساختار باورها، ارزش‌ها، هنجارها، ایدئولوژی‌ها، الگوها، آداب موقعیت سنی، جنسی و شغلی افراد در ولایت ها ومناطق  مختلف افغانستان متفاوت میباشد
لباسمردمپشتون:
مردان پشتون پیراهن ،تنبا

ادامه مطلب  

"پوشاک مردم افغانستان"  

پوشاک بارزترین سمبل فرهنگی، مهم‌ترین و مشخص‌ترین مظهر قومی و سریع‌الانتقال‌ترین نشانه فرهنگی هرکشور است که به سرعت تحت‌تأثیر پدیده‌های فرهنگ‌پذیری در بین جوامع گوناگون انسانی قرار می‌گیرد.
در کشور افغانستان پوشش نظربه  شرایط اقلیمی، موقعیت تمدنی،  ساختار باورها، ارزش‌ها، هنجارها، ایدئولوژی‌ها، الگوها، آداب موقعیت سنی، جنسی و شغلی افراد در ولایت ها ومناطق  مختلف افغانستان متفاوت میباشد
لباسمردمپشتون:
مردان پشتون پیراهن ،تنبا

ادامه مطلب  

ساعت:دوصفر  

چندروزه حس شخصیت زن "چراغ هارا من خاموش میکنم"رو دارم....یادمه دبیرستانی بودم خوندمش.. درطول روز کار اشپزخونه و اتوی لباس ...جوشوندن شیر و فریز کردن غذاو گذاشتن وبرداشتن و خریدمواد غذایی...وتجربیات جدیدی که از مهتاب بعیده و یه خط درمیون به جای مامان برم سرکار تاحالش بهتر بشه...درست زمانی که همه میخوابن و خونه رو سکوت برمیداره میتونم بشینم رومبل . بااین تفاوت که اون شخصیت همیشه موهاشو دور انگشتاش میچرخوند و من موهامو گيس میکنم...با خستگی طول روز ل

ادامه مطلب  

نوعی نگاه  

یکی از قهرمانان مشهور گلف جهان، وقتی در یک مسابقه پیروز شد، زنی
 
به سویش دوید و گفت : بچه ام مریض است، به من کمک کن و گرنه
 
خواهد مرد. او بلافاصله همۀ پولی را که برنده شده بود به آن زن داد،
 
هفته بعد، یکی از مقامات ورزش گلف با او تماس گرفت و گفت: خبر
 
بدی برایت دارم. آن زن کلاه بردار بوده و اصلا ازدواج نکرده بوده که
 
بچه ای داشته باشد. قهرمان مشهور گلف در پاسخ گفت: این که خبر
 
خوبی است، یعنی بچه ای مریض نبوده که در حال مرگ باشد،
 
خدا را شکر.


ادامه مطلب  

شاید روزنه نوری ...  

 امروز شال و کلاه کردم و راهی شدم ... راهی جایی که فکر میکردم تنها جایی هست که به من کمک خواهد کرد برای حل کردن مشکلم ... واقعیتش بخوای همه حرفایی که باهم زدیم من میدونستم ... شاید لازم داشتم یه شخص بی طرفی این حرفارو بهم بزنه ... حالم خوب هستش ... دوست دارم فارغ باشم از همه قضاوت های بی جا ... میخوام فقط کاری رو که باید انجام بدم رو انجام بدم ... شاید امروز اون نوری که باید برام تابیده می شد پر رنگتر دیدم ... مطمینن خدا منو دیده ... شایدم اصلا باید بی خیال هم

ادامه مطلب  

شاید روزنه نوری ...  

 امروز شال و کلاه کردم و راهی شدم ... راهی جایی که فکر میکردم تنها جایی هست که به من کمک خواهد کرد برای حل کردن مشکلم ... واقعیتش بخوای همه حرفایی که باهم زدیم من میدونستم ... شاید لازم داشتم یه شخص بی طرفی این حرفارو بهم بزنه ... حالم خوب هستش ... دوست دارم فارغ باشم از همه قضاوت های بی جا ... میخوام فقط کاری رو که باید انجام بدم رو انجام بدم ... شاید امروز اون نوری که باید برام تابیده می شد پر رنگتر دیدم ... مطمینن خدا منو دیده ... شایدم اصلا باید بی خیال هم

ادامه مطلب  

English Collocations هماِیندها در زبان انگلیسی  

https://telegram.me/HSNenglish
 
to be in floods of tears
مثل ابر بهاری اشک ریختن
She is in floods of tears.
او مثل ابر بهار اشک می ریزد.
 
Poison sb’s mind against sb
کسی را نسبت به دیگری بدبین کردن
 
She’s always poisoning your mind against me.
اون  همش تو رو نسبت به من بدبین میکنه.
 
عامل مؤثر
با چیزی مخالفت کردن
غرور خود را زیر پا گذاشتن
 
شوخی سر کسی نشدن
ادامه  همراه با فایل صوتی در کانال زیر
 
 
https://telegram.me/HSNenglish
 
 

ادامه مطلب  

اسفندی عروس خانم ها در سال66  

در سال اسفند 1366عروس خانم هایی که در دوران نامزدی بودن از طرف خانواده ی داماد کادوهایی می آوردند. یک شب خانواده ی داماد با هدایایی مانند یک کیسه برنج ،روغن یک حلب ،یک عدد خروس زنده و..... به خانه ی عروس می آوردند این رسم و رسومات شهر ما در آن سال بود که ماه اسفند،اسفندی برای عروس می بردند .در خانواده ی ما جایی برای نگه داشتن مرغ و خروس نداشتیم شب که خروس آمد خودش رفت بالای دیوار همسایه نشست وقتی دامادو خانواده ی آن رفتند داداش هایم دنبال خروس می د

ادامه مطلب  

آرزویم  

آرزویمبا ” تو ” بودن است!اما...نـہ بـہ بهاے پا گذاشتن روے آرزوے تو!آرزویم این است ڪه:” بخواهے و بمانے ”نـہ اینڪـہ بمانے بـہ خواهشم ...!بعضے ها ﺭﺍ میتوان ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ !ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ باید ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ اﺯ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ !ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ نباید ﺧﻮﺍﺳﺖ !ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ !ﺍﻣﺎ ﺩﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ .. ﺍﺳﯿــــﺮِ ﺍﯾﻦ ﻧﮕﺎﻩِ ﺑﯿﻘﺮﺍﺭ

ادامه مطلب  

 

خب درست همونموقع ک فک میکنی از گذشته جدا شدی و همه چی داره نرمال میشه
یهو ی صحنه هایی از ادمها..تاکید میکنم ادمهای گذشته تو ذهنت دست تکون میدن 
و اونقد بی انصافن ک یا بهترین خاطرات یا بدترینشون و همونایی ک تا یادت میفته دلت میریزه رو واسه یاداوری 
انتخاب میکنن
من همشونو بخشیدم...شایدم اسمشو نباید بخشش گذاشت...من همشونو رها کردم اونم فقد ب خاطر خودم
من لایق اینم ک بهتر از اون ادما...مهربونتر با معرفت تر و ثابت قدم تر از اونها رو تجربه کنم
تو این د

ادامه مطلب  

هیچی.  

پ.ن۱: یه روز در میون بهم اس‌ام‌اس می ده که "ثمین جان لطفا به هر کدوم از کاکتوس ها یه قاشق آب بده" !
پ.ن۲: یکی پیدا نمی‌شه محض رضای خدا مدار یاد من بده؟! :| (اگه بتونه تمرین های مهندسی‌م رو هم حل کنه، زبان هم به جام بخونه، پنج تا سشن از این ویدیو های کوفتی رو هم ببینه که عالی می‌ شه! بقیه‌ش رو خودم یه کاریش می‌کنم!)
پ.ن۳: چند روز پیش با فاطمه و سارا و دو تا نود و پنجی نشسته بودیم توی سلف. ازشون پرسیدیم که استاد ای‌پی تون معلوم شد بالاخره؟!(استادی که مع

ادامه مطلب  

تولد 43 سالگی شهاب حسینی!!  

کمی تکراری می شود اگر هر سال همان حرف ها را بزنم. از همان خوبی ها بگویم و از همان خاطرات تعریف کنم.
کمی تکراری می شود که باز هم بگویم، "خوشحالم که هستی" "ممنونم که هستی". 
در این چندین سال طرفدار بودنت، لحظه ای نبوده که به خودم شک کنم. به علاقه ام، به حمایتم. الان دیگر برایم شده مثل غریزه. در گوشه ی انتهای ذهنم جا خوش کردی و به این زودی ها قصد رفتن نداری.
شهاب عزیز، آرزوی بهترین ها، بزرگترین ها، زیباترین خوبی های جهان را برایت داریم؛ تولدت مبارک!!
د

ادامه مطلب  

تولد 43 سالگی شهاب حسینی!!  

کمی تکراری می شود اگر هر سال همان حرف ها را بزنم. از همان خوبی ها بگویم و از همان خاطرات تعریف کنم.
کمی تکراری می شود که باز هم بگویم، "خوشحالم که هستی" "ممنونم که هستی". 
در این چندین سال طرفدار بودنت، لحظه ای نبوده که به خودم شک کنم. به علاقه ام، به حمایتم. الان دیگر برایم شده مثل غریزه. در گوشه ی انتهای ذهنم جا خوش کردی و به این زودی ها قصد رفتن نداری.
شهاب عزیز، آرزوی بهترین ها، بزرگترین ها، زیباترین خوبی های جهان را برایت داریم؛ تولدت مبارک!!
د

ادامه مطلب  

75: دیدار  

سر ظهر زنگ زد من اومدم نزدیکای خونتون. میشه ببینمت. با لحن خیلی بدی گفتم نه دلم نمیخواد ببینمت. کجا بودی اون یکسال که بهت اصرار میکردم یه وقتی هم واسه من بزار؟؟؟ گفت کادوی ولنتاینتو میخوام بهت بدم. با لحن بدتر گفتم پارسال که میگفتی ولنتاین دیگه چیه ؟ چون چهار روز دیگه جدا میشم حالا یادت افتاده زن داری؟
گفتم خواهش میکنم دیگه زنگ نزن پیام نده نیا به دیدنم. روز سه شنبه توی دادگاه میبینمت.
گفت چهل کیلومتر راه اومدم که فقط تورو ببینم. راضیه من دوستت

ادامه مطلب  

برند  

طبق تعریف انجمن بازاریابی امریکا،مارک، برند یا نمانام،یک نام، عبارت، طرح٬ نماد یا هر ویژگی دیگری است که مشخص‌کنندهٔ خدمات یا فروشندهٔ محصولی خاص باشد که به وسیلهٔ آن از دیگر محصولات و خدمات مشابه متمایز می‌گردد. عنوان قانونی برای برند نشان تجاری است.
از معروفترین برندهای دنیا گوگل٬ اپل ٬ ال جی٬ سونی و...هستند. ولی هیچوقت بجای خود محصول اسم برند رو جایگزین نکنیم مثل افرادی که از«تاید» به جای پودر رختشویی و از« ریکا »به جای مایع دستشویی  

ادامه مطلب  

یک شاخه گل (192)  

باید که از تو فاصله را بیشتر کنم
                 از کوچه ٔ تو ، کوچ ، شبی بیخبر کنم
در کوپه ٔ قطارِ زمان ، تک مسافرم
                 این سرنوشت بوده که بی تو سفر کنم
سودای سود نیست که باشی کنار من
             خوشتر که بی تو مانده و عمری ضرر‌کنم
یک شب میان خوابِ تو آهسته بیصدا
                    بخشم تو را و از پل بخشش گذر کنم
تبعید خویش گشته ام و صبر گشته خشک
                        باید نهال حوصله را بار ور کنم
با آن که رفته است به دست

ادامه مطلب  

سالها بعد از کنار سنگدلی می گذری که نمی فهمی روزی عاشقت بوده...  

ساده دلی که همیشه سرش کلاه میره...
دستهایم را به اندازه ی آغوشی باز می کنم که تو را و مرا درون خود جای بدهد. تو هیچ وقت بد نبودی، نیستی و نخواهی بود عزیز من! حداقل در باور من اینطور است. حتی هرچقدر هم که نفرت انگیز باشی، باز هم برای من همانی که باید باشی... همان دوست داشتنی  ِ  همیشگی، همان بداخلاق  ِ  همیشگی و همانی که همیشه شاکی است. از خودم نوشتم، از درون  ِ  خودم و قلبی نوشت که هیچ وقت باور  ِ  اینگونه عاشقی را نداشت! تنها میمانم، تنها...
فرار نم

ادامه مطلب  

معرفی کتاب "پیر دختر"  

 
عنوان کتاب: پیر دختر
نویسنده: انوره دوبالزاک
مترجم: محمد جعفر پوینده
محل نشر: تهران
ناشر: اشاره
سال نشر: 1383
 این کتاب از طرف مترجم چنین تقدیم شده است:
تقدیم  به اصغر، مسعود و جهانبخش سرفراز که مظهر انسانیت و ایثارند و به افتاب که در کویر زادگاهم به وجودم گرما بخشید و اینک شادی زندگانیم گشته است.
برشی از پیشگفتار کتاب پیر دختر:
   سده نوزدهم ، سده انقلاب ها و نابغه هاست، دوران به گور سپردن لاشه پوسیده فئودالیسم، اشرافیت و کلیسای حامی آنان که ب

ادامه مطلب  

مشاوره و مهارت زندگی :"دنیا را انسان هایی زیبا می‌کنند که بی‌هیچ توقعی مهربانند."  

"دنیا را انسان هایی زیبا می‌کنند
که بی‌هیچ توقعی مهربانند."
رابرت داوینسن قهرمان مشهور گلف وقتی در یک مسابقه قهرمان شد ، زنی به‌ سویش دوید و گفت : بچه ام مریضه ، به من کمک کن و گرنه اون می‌میره! رابرت بلافاصله همه ی پولی رو که برنده شده بود به اون زن داد. هفته ی بعد یکی از مقامات ورزش گلف با رابرت تماس گرفت و به او گفت : خبر بدی برات دارم ، آن زن کلاه بردار بوده و اصلا" ازدواج نکرده بوده که بچه ی مریض داشته باشه.رابرت داوینسن در پاسخ گفت : این ک

ادامه مطلب  

نیمچه خزعبلات  

 +گفت برو سمت دانشگاه آزاد که من قبض ها رو هم آوردم با خودپرداز بپردازم... روز دوم برگشتم به خونه بود، جلوی دانشگاه آزاد چند تا بنر بزرگ زده بودن در تسلیت فوت "آن یار دیرین"! پیش خودم گفتم خب طبیعیه... دانشگاه آزاده دیگه! طی چند روز بعدش هر جا که رفتم بود عکسش/بنرش!تموم خیابونها... مغازه ها!
++خانومه گفت: والله هر چی ما توی این چند ساله این بنده خدا رو ندیده بودیم توی این چند روز دیدیم!نمی دونی که... اون روز بزرگداشت تموم این خیابون مسجد جامع رو پر کرده

ادامه مطلب  

 

پر از وجدم... پر از شادی... با اینکه الان احساسی در تو به وجود نمیارم...محرمت بودم روزی... عزیزت بودم روزی... مردت بودم روزی...یه مرد مگه تو زندگیش بیشتر از این چی میخواد...که لطف زیباترین دختر دنیا شامل حالش شده روزی... میتونه همین الان بمیره... با دل خوش... چرا که کامروا بوده و ناکام نمیره از این دنیا...
همه دنیای منی... هر چند الان به اندازه سر سوزنی تو دنیات جا ندارم...
همه وجودم پر از احساس به توئه و جایی ندارم ابرازش کنم جز همین جا که "اینجا برای از تو نو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1